سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

eshgham,sevda

روزها آخر سال

سلام کوچولوی مامان. من فدای تو عشق کوچولوم بشم که کلی خانوم شدی. روزها خیلی خیلی دلم برات تنگ می شه و شبها تا اخر شب (بین 12 تا یک) با هم بازی می کنیم و تو ناز ناز مامان کلی خودتو لوس می کنی. خیلی دوست دارم عزیزم. مامانو ببخش که این روزها خیلی خیلی سرش شلوغه و حسابی کار داره. چند روز بیشتر تا پایان سال نمونده و احتمالا خاله نازنین بابایی و با پسراشون میان مشهد خونه ما. می دونم که دختر خوبی هستی ولی سعی کن کمتر تو این روزها مامان رو اذیت کنی. دوست دارم کوچولوی مامان.
25 اسفند 1392

1.5 سالگی دخمل نازم

عزیز دل مامان یکسال و نیم از این که تو فرشته ناز رو خدا به ما داده گذشته. خدارو شکر می کنم بابت این نعمت بزرگ و از همین جا داد می زنم که خیلی خیلی خیلی دوست دارم عسل طلای مامان. نمی دونی که چقدر شیرین شدی . هفته گذشته عروسی فرزانه جون و فرهاد (پسرخاله مامان) بود تو بسیار دختر خوبی بودی و 3 ساعتی که من و مامانی رفته بودیم ارایشگاه شما گرفتی خوابیدی. بعدش با بابایی جون رفتیم آتلیه و یه عالمه عکس قشنگ انداختیم.تو عروسی هم کلی با مامان و تسنیم جون رقصیدی. خداروشکر که اینقدر دخملم بزرگ و ناز شده. شبها کلی با من و بابایی بازی می کنی و یه عالمه سه تای حال می کنیم. خیلی دوست داریم فرشته ناز نازی من. یه عکس برات می زارم که خونه خاله مریم جون رو...
18 اسفند 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد